تبليغاتX
شميم رحمت

 

 نرو             www.hamtaraneh.com

که آسمان با رفتنت خواهد گرفت

که رنگ شب با رفتنت خواهد پرید

که نور روز با رفتنت تاریک می شود

که دیگر دریا بدون تو موج نمی زند

که درختان بدون تو نمی شکفند

که بدون تو خورشید روی خود نمایی ندارد

که چراغ مهتاب بی صفای رویت خاموش می شود

که بی تو آسمان شب آن لکه های نورانی را بر صورت نخواهد داشت

که زمین بی تو خون خود به بیرون می پاشد

که بدون تو رود خانه نای رفتن ندارد

که نارون دیگر سایه ای ندارد

که هوا بی تو رنگ بی رنگی ندارد

که بلبلان صحرا بی وجودت روزه ی سکوت بر لب دارند

که گلبوته های امید در صحرای نا امیدی نخواهد رویید

که شبنم سحر گاهی بی تو حال تر کردن تن نرم و لطیف برگ را ندارد

که بدون تو جیر جیرک ها نخواهند خواهند

که چشمه ها با رفتنت آنقدر گریستند که دیگر آبی در چشم ندارند تا در فراغت زمین چشمشان را ترک کنند

که همای سعادت دیگر بر دوش هیچ کس نخواهد نشست

که طبیعت بی تو سر ناسازگاری با انسان دارد

که بشریت بی وجودت در دامی سخت ترسناک گرفتار است

که خون بی وجودت سرخ نخواهد بود

که بی وجودت دل فرهاد یاد شیرین می کند

که آسمان در نبودنت آبی ، جنگل در نبودنت سبز، زمین در نبودنت پاک، آتش در نبودنت داغ، آبشار در نبودنت زیبا و سحر در نبودنت شاداب نخواهد بود

بیا

که سهراب با تو نیازی به نوشدارو ندارد

که مجنون با وجودت دل از لیلی می کند

که با عطر وجودت انسان نیازی به هوا ندارد

که زمین تشنه با تو نیازی به آب ندارد

که گیاه را با وجودتو نور خورشید به چه کار آید

که دل گرفته آسمان با نگاه به چهره ی زیبایت صاف خواهد شد

که شب با وجودت روشن خواهد شد

که آینه ها با تو تجلی زیباتری به انسان می نمایانند

که غروب های غم انگیز با تو معنایی ندارند

که کودک عقل بشر با وجود معلمی چون تو پا به ورطه ی پختگی می نهد

که فردا با وجود تو خواهد آمد

که کوه مشکلات با همراهی تو سبک تر از پر کاهی خواهد بود

که پای هیچ بچه آهویی با وجود تو در بند صیادان نخواهد ماند

که نسیم با بودن تو می وزد

که گل با تو بویی خوش دارد

که صورت رنگ پریده ی حقیقت با تو در حال می شود

که نهال خشکیده ی انسانیت و رافت با بودن تو از نو می شکفد

که همه چیز با تو هست و همه چیز بی تو نیست

 آقای من هزار و اندی سال پیش روی زیبای خود در نقاب کشیدی تا چشم ناپاک نامحرمان آن را نبیند و خود را از این دیو صفتان عالم مخفی کردی تا به بد ذاتی و بد سرشتی آن ها گرفتار نشوی

اینک عالم و عالمیان ، انسان و فرشته و خاک و باد و آب و آتش و جنگل و بیابان و دریا و صحرا و همه و همه چشم در راهند اما همچنان جمعه ها می گذرد و چشمان ما را در حسرت دیدارت باقی می ماند

 رمضانی        

 

 

نوشته شده توسط شاملو در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 11:40 | لینک ثابت |

 

 

زنده‏تر از تو كسى نيست چرا گريه كنيم

مرگمان باد و مباد آنكه تو را گريه كنيم

هفت پشت عطش از نام زلالت لرزيد

ما كه باشيم كه در سوگ شما گريه كنيم

 

 

در تاريخ پرماجراى انقلاب، هيچ روزى مانند دوازدهم بهمن نبود كه در آن مردى از دودمان پيامبران و بر شيوه آنان، با دستى پرمعجزه و دلى به عمق و وسعت دريا، در ميان مردمى شايسته و چشم به راه، چون آيه رحمت فرود آمد و آنان را بر بال فرشتگان قدرت حق نشانيد و تا عرش عزت و عظمت‏بركشيد.

و هيچ روزى چون چهاردهم خرداد نبود كه در آن طوفان مصيبت و عزا بر اين مردم، تازيانه غم و اندوه فرود آورد. ايران يكدل شد و آن دل در حسرتى گدازنده سوخت، و يك چشم شد و آن چشم در مصيبتى عظيم گريست. در آن روز خورشيدى غروب كرد كه با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگى ملت ايران جوشيده بود، روحى عروج كرد كه با نفس روح الهى‏اش پيكر ملت را جان بخشيده بود، حنجره‏اى خاموش شد كه نفس گرمش سردى و افسردگى از جهان اسلام زدوده بود، لبانى بسته شد كه آيات الهى عزت و كرامت را بر مسلمين فروخوانده و افسون ياس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود.

آن روز، روز عزاى بزرگ عالم اسلام شد. سوزش آن غم به ملت ايران منحصر نماند، در سراسر جهان، هرجا دل روشن و جان بيدارى بود مصيبت زده شد، هرجا مسلمانى آگاه از انقلاب و مسائل آن بود خود را صاحب عزا شمرد پس در روى زمين جايى نماند كه در آن دلهايى از اين حادثه عظيم، از اندوه لبريز نشود و انسانهايى از اين فقدان بى‏جبران، به عزا ننشينند.

و اما ايران يكسر عزاخانه‏اى شد كه در هر شهر و روستايش، شيون حسرتبار از يكايك خانه‏ها سرريز شد و كوى و ميدان و خيابان را پركرد. هيچ كس نتوانست اين جرعه درد را خاموش فرو برد، از دلاوران ميدانهاى نبرد تا مادران و پدرانى كه غم شهادت جوانانشان نتوانسته بود گره عجز و اندوه بر جبينشان بيفكند، تا بزرگمردان عرصه علم و عرفان و سياست و تا يكايك آحاد اين ملت عظيم القدر، همه و همه در اين مصيبت عظمى زار زار گريستند يا صدا به فغان بلند كردند، يا بى‏صبرانه بر سر و سينه زدند.

مصيبت فقدان امام، همان به بزرگى امام بود. و جز خدا و اوليائش كيست كه حد و مرز اين عظمت را بشناسد؟ آنجا كه دلهاى بزرگ بيتاب مى‏شوند آنجا كه انسانهاى بزرگ دست و پا گم مى‏كنند، آنجا كه صحنه، از بيقرارى ميليونها انسان پر است كدام زبان و قلم است كه بتواند نمايشگر و صحنه پرداز گردد؟ من كه خود قطره بيتابى در اقيانوس متلاطم آن روز، و آن روزها بوده‏ام چگونه خواهم توانست آن را شرح كنم. . . ؟ و اما روى ديگر صحنه، يعنى فضاى ملكوت جهان در آن روز، تنها براى اصحاب بصيرت و معرفت مشهود بوده است. شايد چشمهاى نافذى كه حجاب ملك را مى‏گشايند و مرغ نگاه را تا ملكوت پرواز مى‏دهند شگفتيهاى بيشتر و صحنه‏هاى تماشايى‏ترى را آن روز، در آن عاشورا خمينى، ديده باشند.

عروج نفس مطمئنه‏اى را به قرارگاه لطف و رحمت‏خدا، صعود كلمه طيبه و نفس راضيه و مرضيه‏اى را بسوى حق، رجوع جويبارى را به دريا و وصال عاشقى را به معشوق، استقبال خيل عظيم شهدا، را از آن ميهمان تازه وارد. . . فوز و فلاح جان مزكايى را كه بر بال ملائك رحمت نشسته و شميم حسنات بيشمارش مشام فرشتگان و خزنه بهشت نعيم حق را معطر ساخته، عمل صالحى را كه ردايى از نور گشته و بر سراپاى آن عبدصالح را كه از نور گشته و بر پيكر ملكوتى آن روح مجرد پوشانيده شده و باران غفران و فضل خداوندى گشته و بر سراپاى آن عبد صالح فرو ريخته، و دارالسلام ابدى شدى و آن مشتاق رضوان حق را در خود جاى داده است.

افسوس كه براى ما خاكيان از آن آيينه‏بندان جشن ملكوتى، بارقه تسلايى نمى‏درخشيد و جز اشك ديدگان نمى بر آتش هجران آن قبله دلها افشانده نمى‏شد. شور عزا در غم پدر مهربان، معلم دلسوز و مرشد حكيم و ديده‏بان هميشه بيدار و طبيب درد و درمان‏شناس و سروش رحمت‏خدا بر امت و يادگار انبيا و اوليا در زمين اهل زمين را مى‏گداخت و غمى بى‏تسلى بر آنان فرو مى‏ريخت.

زمان يگانه خود را از دست داد و زمين گوهرى يكدانه را در خود گرفت. پرچمدار بزرگ اسلام پس از عمرى مبارك كه در راه اعتلاى اسلام سپرى شده بود دنيا را وداع كرد و قطب عالم امكان و ولى الله الاعظم ارواحنا فداه در مصيبت‏خليفه خود سوگوار شد.

اكنون يك سال از آن روزهاى مالامال درد و رنج، مى‏گذرد سالى كه در آن، ياد و حضور امام، لحظه‏اى ملت ما را ترك نگفته و زنده و برجسته و درخشان در ذهن و زندگى آنان و ديگر مسلمانان و مستضعفان در سراسر جهان برجا مانده است. آنچه پس از حيات پربركت امام و در اين يكسال براى ما و همه دلسوزان امت اسلام بيشترين اهميت را داشته، ميراث عظيم و تاريخى و بى‏نظير او: جمهورى اسلامى، و سلامت و توان و شتاب و جهتگيرى صحيح آن در راه و خط امام بوده است.

اين همان چيزى است كه در دوران زندگى آن بزرگوار نيز مساله اول براى ملت ايران و دوستان آن در سراسر جهان; بلكه براى هر مسلمانى به حساب مى‏آمده كه به مجد و عظمت اسلام دل بسته بوده است، و حق نيز همين است.

بخشى از پيام حضرت آيت الله خامنه‏اى (مد ظله العالى) در او لين

سالگرد ارتحال رهبر كبير انقلاب اسلامى

نوشته شده توسط شاملو در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 14:17 | لینک ثابت |

لاله 

 

ياد من باش اگه خوابي اگه بيدار ياد من باش

به همين بهانه يك شب  حتي يك بار ياد من باش

 

ياد من باش اگه دنيا با تو مهربون نمي شه

مث عكساي من و تو زندگي  جوون نمي شه

 

ياد من باش اگه سنگم ،اگه خاكم ،اگه رودم

برا تو خاطره گفتم واسه تو خاطره بودم

 

اگه بارون و بيابون منُ گم كرده تو چشماش

گاهي وقتا مهربون شو ،گاهي وقتا ياد من باش

 

***

 

ساده بود اما برا من كه يه دلشكسته بودم

مث طوفان روز رفتن كوله بارُ بسته بودم

 

يه روز از تو جون گرفتم ،يه روز از تو دل بريدم

از همه دنيا گذشتم ،به همه دنيا رسيدم

 

ساده بود اما تو جاده دست و پامُ جا گذاشتم

شب دل بريدن از خود ، همه رُ تنها گذاشتم

 

دريا دلواپس من شد ،منُ ديد به گريه افتاد

منُ بشناس اگه بارون ردپامُ برده از ياد

 

ياد من باش ،يه پلاكم ،يه نشونه زير خاكم

مثِ لاله ها غريبم ، مث عاشقا هلاكم

 

اگه بارون و بيابون منُ گم كرده تو چشماش

گاهي وقتا مهربون شو ،گاهي وقتا ياد من باش

 

نوشته شده توسط شاملو در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 22:37 | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar